پر بحث ترین
روایت رسول‌زاده از روند مهندسی انتخابات هیئت رئیسه شورای شهر کاشان
رئیس پیشین شورای شهر کاشان در نطق پیش از دستور خود گفت: این که عده‌ای با هر نام و نشان و با حداقل ...
عیادت آیت الله یثربی از مقام معظم رهبری
آیت الله یثربی با حضور در بیمارستان محل بستری رهبر انقلاب از ایشان عیادت کردند .
مسابقه مرگ در مرنجاب: 2 کشته و 3 زخمی + تصاویر
اصابت ماشین جیپ به پژو پارس در جاده مرنجاب دو کشته و سه زخمی بر جا گذاشت. یکی از این حریم‌های خیلی ...
هنر شهرستانی
 پیمان گرامی
تشكل جديد حاميان احمدي نژاد در كاشان
گفته مي شود كه به تازگي نيروهاي حامي احمدي نژاد در تشكل جديدي گرد هم آمده اند. اين افراد پس از شكست ...
انتشار نشريات مخالف دولت در دانشگاه كاشان
در اواخر اردیبهشت ماه دو نشریه دانشجویی «چشم» و «رهیاب» در دانشگاه دولتی کاشان خبر ساز شدند.
  • نظرسنجی

اگر در انتخابات مجلس در حوزه کاشان و آران وبیدگل شرکت خواهید کرد ترجیحا به کدام نامزد رأی خواهید داد؟

نامزد کاشانی - 47.2%
نامزد غیرکاشانی - 14.1%
تفاوتی ندارد - 38.7%

كل آرا: 566
اين نظرسنجي به پايان رسيده است on: 19 فوریه 2016 - 00:00
پنج شنبه, 14 بهمن 1395 09:44

نمایش «مُرده ماهی‌ها» و تقبیح جنگ و قدرت؛ فصل کوچ فرشته‌ها

رای دادن به این مورد
(1 رای)

جابر تواضعی

کاشان آنلاین: نمایش «مرده ‌ماهی‌ها»/ نویسنده و کارگردان: عباس جمالی/ بهمن 95/ خانه تئاتر کاشان

«مرده ‌ماهی‌ها» برداشت آزادی است از «هملت» به‌عنوان یکی از معروف‌ترین نمایش‌نامه‌های شکسپیر. برداشتی که جز چند شخصیت اصلی و درون‌مایه اصلی کار، یعنی جنگ قدرت چیز دیگری از آن متن مورد استفاده قرار نداده. غیر از هملت (پسر شاه فقید دانمارک و برادرزاده پادشاه کنونی)، کلادیوس (پادشاه دانمارک و عموی هملت) و گرترود (ملکه دانمارک و مادر هملت) را داریم و همین‌طور اوفلیا نامزد هملت و پدرش پولونیوس (مشاور ارشد کلادیوس) را که این‌جا بی‌هیچ قرینه‌ای در متن شکسپیر، مسئول تیمارستان بزرگ دانمارک است.

از بقیه شخصیت‌های متن هم خبری نیست. هوراشیو دوست هملت در متن شکسپیر، کارکردی ابزاری دارد و وسیله‌ای است برای این‌که بفهمیم در مغز هملت چه می‌گذرد. اما در «مرده ماهی‌ها» اساساً قصه‌ای نداریم که بخواهد جلو برود. کار از کنار هم قرار گرفتن تابلوهای پراکنده‌ای شکل می‌گیرد که به مرور پازلی را در ذهن ما تکمیل می‌کنند.

همه این‌ها را گفتم تا به این برسم که نمی‌شود اسم کار را بازخوانی گذاشت. بازخوانی یعنی شخصیت‌ها را –حتی جوری که خودت دوست داری- معرفی کنی و نقششان را تغییر بدهی. مخاطب «مرده ماهی‌ها» شخصیت‌ها را نمی‌شناسد. از طرفی فضای بزرگ صحنه، تعدد بازیگران و تابلوها و شباهت لباس‌ها خیلی اجازه نمی‌دهد تماشاگر حداقل با یک بار دیدن آن‌ها را از هم تمیز بدهد.

البته کارگردان می‌تواند برای هر کدام از این موارد دلایل خودش را داشته باشد. مثلاً شاید این که لباس هملت مثل بقیه مردم و اهالی تیمارستان است، تأکیدی است بر نفی امتیاز حضورش در خانواده سلطنتی و این‌که او هم شهروندی است با مسائل و مشکلات همه مردم دانمارک.

از محاسن کار، خلق یک سالن جدید با ابعادی جدید و متفاوت در منطقه‌ای است که نه سالن استاندارد دارد و نه توان مدیریت و استفاده درست و بهینه از سالن‌های موجودش را. این سالن ابداعی در حیاط خانه تئاتر، فرصت‌ها و تهدیدهای خودش را پیش روی گروه گذاشته و در مجموع می‌توان گفت که نقاط قوت کار بسیار بیش‌تر است و از امکانات صحنه خوب استفاده شده است. از کارهای عجیب و غریبی مثل پاشیدن خون روی دیوار یا آب پاشیدن شخصیت‌ها به یکدیگر بگیر تا جزئیات دیگری مثل بازی سایه دست‌ها از پنجره. فقط ای کاش روی دیوار سمت راست صحنه و در و پنجره‌های آهنی هم کاری انجام می‌شد تا فضای انتزاعی کار یک‌دست‌تر باشد.

«مرده ماهی‌ها» پیش از این‌که مختصات یک کار نمایشی عادی را داشته باشد، از تعداد زیادی تابلوهای جذاب نور و رنگ و موسیقی تشکیل شده و دوزِ کمِ قصه‌اش آن را به یک کانسپت شبیه می‌کند. نوع تابلوها، تعدد بازیگران و گسستگی و معناگریزی که در نگاه اول به ذهن می‌آید، یادآور نمایش‌های رضا حداد است که با پروداکشن های وسیع و تعداد زیادی از بازیگران معروف و سینمایی هرازگاهی در تهران اجرا می‌شود و حرف و حدیث‌های خودش را دارد.

نمایش جدید عباس جمالی، کار فضا و کارگردانی است و خلق فضاهای متنوع با پرواداکشنی بدیع و نسبتاً پر هزینه، حضور قاطع کارگردانی تجربه گرا و خلاق را به رخ می‌کشد. اما خلاقیتی که فقط یک‌بار و توسط همان طراح و نویسنده‌اش می‌تواند اجرا شود و به خاطر اتکایش به متن، بعید می‌دانم کارگردان دیگری بتواند دوباره آن را اجرا کند.

این متن که گویا به صورت اتود نوشته شده، به خاطر گسستگی معنایی تابلوها و وابستگی‌اش به نور و موسیقی، بیش‌تر به یک اثر انتزاعی شبیه است که قابلیت تکرار و تجدیدنظر ندارد و فقط یک بار اتفاق می افتد. به فرض اجرای مجدد توسط یک کارگردان و گروه دیگر هم قابل پیش بینی است که نتیجه با چیزی که الان می‌بینیم فرسنگ‌ها فاصله خواهد داشت.

با وجود تلاش بازیگران، «مرده ماهی‌ها» کار بازیگری نیست. نه به این مفهوم که بازی‌ها مهم نیست یا تأثیری در کار ندارد؛ بلکه به این معنی که هیچ‌کدام از بازی‌ها برجسته نیست و حتی خود هملت هم حضور پررنگی ندارد. کارگردان حتی در میزانسن‌ها هم تلاش نکرده هیچ‌کدام از شخصیت‌های نمایش یا بازی هیچ‌کدام از بازیگران را پررنگ کند.

تا جایی که من می‌دانم این نمایش را می‌توان کار پایانی یک دوره آموزشی هم به حساب آورد. بنابراین شاید عدم تمایل کارگردان به تکیه بر بازی یکی دو نفر باعث خلق چنین ایده‌ای شده تا جا برای عرض اندام همه هنرجویان باز باشد. درست است که «مرده ماهی‌ها» به‌رغم تلاش طاقت‌فرسای بازیگران جوانش جای چندانی برای عرض اندام و درخشیدن فردی هیچ‌کدام از آن‌ها ندارد، اما دور از ذهن نیست اگر بتواند سکوی پرتابشان به کارهای بهتر و قوی‌تر باشد.

تا جایی که در خاطرم مانده، در هملت خیلی به موضوع مذهب نمی‌پردازد. اما در «مرده ماهی‌ها» به مذهب و نقشش در تثبیت و احیای قدرت و حواشی ناگزیرش مثل جنگ و فساد بیش‌تر توجه شده. «پدر» که بر خلاف لباس سفید پدران روحانی در مسیحیت، لباس سیاه به تن دارد، نمادی است از مزورانی که با خیمه زدن بر جایگاهی مقدس، بر سر اربابان قدرت آب توبه می‌ریزند و با توجیه کارها و اعمال آنان برایشان حاشیه امنیتی قدسی و آسمانی ایجاد می‌کنند. در حالی که خودشان بیش از همه درگیر وسوسه‌اند و به هدایت و نصیحت احتیاج دارند و وقتی مقابل آزمونی از حرف‌های خودشان قرار می‌گیرند، دست و دلشان بیش‌تر می‌لرزد. به یاد بیاورید صحنه رویارویی پدر (با بازی میثم کفیل) را با دختر اغواگر. سروکله دخترک -که با لباس قرمز می‌تواند نماد شیطان باشد-، درست وقتی پیدا می‌شود که آقای پدر روبه روی همه در مذمت عشق داد سخن می‌دهد.

در چنین شرایطی که مذهب ابزاری در خدمت حاکمان است، هر اتفاقی برایش می افتد و به مرور تمام کارکردهایی را برای خودش متصور است از دست می‌دهد. اگر کارکرد روانی دین و مذهب و دعا تکیه بر بعد معنوی زندگی و ایجاد امیدواری بدانیم، وقتی خود مذهب و دست‌اندرکارانش خود را ملعبه دست حاکمان و اهالی قدرت قرار می‌دهند، انتظار رستگاری بی‌معنا است. آن هم وقتی پدر به بهانه رستگاری بر سر زندگان خاک مرگ می‌پاشد تا آتش جنگ روشن بماند و قدرت حاکم پابرجا بماند.

نگاه کنید به اواخر نمایش و جایی که کلادیوس سراسیمه به سراغ پدر می‌آید و می‌گوید باید برای سربازانی که به جنگ رفته‌اند، دعا کند. اما پدر هاج‌وواج به او نگاه می‌کند و حماقتش را باور نمی‌کند. زمانی او صرفاً مأمور و متصدی صدور مجوز و توجیه فساد و خیانت کلادیوس بوده و حالا باز کلادیوس در آستانه یک جنگ تازه از او کمک می‌خواهد. و این یکی از تابلوهای گروتسک و تلخ نمایش است. و البته این داستانی است که برای همه قدرت‌مندان اتفاق می افتد. بعید می‌دانم چنین صحنه‌ای را در هملت داشته باشیم. بنابراین سوء استفاده صاحبان قدرت از عالمان بی عمل از سپیدخوانی‌های خاطره‌انگیز نویسنده و کارگردان نمایش است.

از بین کارهای جدید عباس جمالی در دوره حضور حرفه‌ای به عنوان بازیگر و نویسنده و کارگردان، من فقط بازی خوبش در «خاطرات و کابوس‌های یک جامه‌دار...» دکتر علی رفیعی را دیده‌ام که در نقش میرزا آقاخان نوری حضور درخشانی داشت و همین طور نمایش «دریازدگی» اش را در مقام نویسنده و کارگردان.

جمالی نویسنده و کارگردان، به شهادت «دریازدگی» و «مرده ماهی‌ها»، قصه‌گریز است و این ویژگی در «مرده ماهی‌ها» خودش را پررنگ‌تر به رخ می‌کشد. هر چهار پرسوناژ «دریازدگی» قصه جداگانه و در عین حال هم‌پوشانی داشتند. اما به هر ترتیب فضای رئالیستیک کار، گذشته از این‌که به نحوی یادآور کارهای اصغر فرهادی و موج جدید آثار او در سینمای ایران بود، می‌توانست از منظر اجتماعی، معانی استعاری و کنایی خودش را داشته باشد. در حالی‌که مرده ماهی‌ها با بدیهی دانستن این که تماشاچی هملت را خوانده و می‌داند، اساساً قصه را حذف کرده و با تکیه بر وجهه تیپیکال پرسوناژها، توانش را صرف خلق تابلوهایی متعددی کرده که موزاییکی و پازل‌وار، مفهومی را به مخاطب منتقل کنند.

دیالوگ‌ها بسیار کوتاه و ساده‌اند. در بسیاری از جاها تکراری‌اند و تکرارشان اعصاب خردکن در می‌آید و گمانم هدف کارگردان از این تکرار همین بوده. اما بعضی جاها هم به شعار پهلو می زند. مثل دیالوگ‌های «پدر» که: «بمیر فرزند... رستگار خواهی شد!» بعضی جاها هم کم‌وبیش شبیه شعر سپید است که خود نویسنده و کارگردان هم گاهی ذوقش را در آن امتحان می‌کند. مثل دیالوگ‌های اوفلیا.

بعضی جاها همین تابلوها که از منظر اجرا کارهای جالبی‌اند، در کنار بعضی دیالوگ‌ها حالت شعاری پیدا می‌کنند. نگاه کنید به جایی که فرشته -کدام فرشته؟- دیالوگی شبیه این می‌گوید: «من فقط می‌خوام پرهام رو باز کنم روی این زمین سوخته. من دیگه نمی‌خوام یه فرشته دانمارکی باشم.»

«مرده ماهی‌ها» از ابعاد مختلف در تاریخ تئاتر منطقه فرهنگی کاشان اتفاق بی‌سابقه‌ای است و خیلی خوب است برای تکرارش به ابعاد مختلفش نگاهی تحلیلی داشته باشیم. یکی از مهم‌ترین ابعاد و فاکتورها، بررسی میزان استقبال مخاطب از آن به عنوان یک تئاتر حرفه‌ای و جدی است. عوامل این تئاتر با یک کمپین تبیلغاتی نسبتاً خوب –مخصوصاً در فضای مجازی- پیش رفتند؛ اتفاقی که می‌توان گفت تاکنون در منطقه بی‌نظیر بوده است. بنابراین بررسی میزان استقبال از آن در کنار فاکتورهای دیگر می‌تواند بگوید که در حالت کلی تئاترهای جدی و حرفه‌ای چه قدر می‌توانند در جلب نظر مخاطب عام موفق عمل کنند.

در طول بیست‌وچند سالی که مخاطب تئاتر بوده‌ام، کم پیش آمده کسی را برای دیدن نمایشی دعوت کنم. تجربه‌های قبلی می‌گوید مخاطبان تئاترهای جدی آدم‌های محدودی‌اند که ممکن است با دیدن یک کار جدید همان خردک علاقه‌شان به تئاتر را هم از دست بدهند.

در این سال‌ها کارهایی که دلم خواسته برای بار دوم هم آن‌ها را ببینم به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسد و از قضا آخرینش همان «خاطرات و کابوس‌های یک جامه‌دار...» دکتر علی رفیعی بود که پارسال همین موقع‌ها در تالار وحدت اجرا شد. در تمام این سال‌ها فکر کرده‌ام غیر از نمایش‌های سنتی و سیاه‌بازی که من بسیار دوستشان می‌دارم، چه باید کرد تا هم تئاتر به مفهوم هنری شکل بگیرد و هم مخاطب عام با دیدن کاری سنگین و متفرعن خسته و دل‌زده از سالن بیرون نرود. حالا بررسی فروش و رضایت مخاطبان نمایش «مرده ماهی‌ها» می‌تواند ما را به جواب این سؤال نزدیک‌تر کند.

 

به کانال کاشان آنلاین در تلگرام بپیوندید:


https://telegram.me/kashanonlinechannel

 

مجموعه های بیشتر: « با جواد ظریف چه کنیم؟

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

مکتب
what's up

                              ثبت نام در خبرنامه

گالری تصویر و چند رسانه ای

آمار بازدید

امروز1011
دیروز998
این هفته2009
این ماه17280
جمع کل677381

آی پی شما 54.162.69.178
Unknown ? Unknown