پر بحث ترین
روایت رسول‌زاده از روند مهندسی انتخابات هیئت رئیسه شورای شهر کاشان
رئیس پیشین شورای شهر کاشان در نطق پیش از دستور خود گفت: این که عده‌ای با هر نام و نشان و با حداقل ...
عیادت آیت الله یثربی از مقام معظم رهبری
آیت الله یثربی با حضور در بیمارستان محل بستری رهبر انقلاب از ایشان عیادت کردند .
كاشان آنلاين چرا؟
 علی فلاحیان
وظیفه اورژانس اجتماعی چیست؟
به گزارش کاشان آنلاین، با توجه به آغاز به کار اورژانس اجتماعی در کاشان، متن زیر به بررسی وظایف این ...
هنر شهرستانی
 پیمان گرامی
مسابقه مرگ در مرنجاب: 2 کشته و 3 زخمی + تصاویر
اصابت ماشین جیپ به پژو پارس در جاده مرنجاب دو کشته و سه زخمی بر جا گذاشت. یکی از این حریم‌های خیلی ...
تشكل جديد حاميان احمدي نژاد در كاشان
گفته مي شود كه به تازگي نيروهاي حامي احمدي نژاد در تشكل جديدي گرد هم آمده اند. اين افراد پس از شكست ...
  • نظرسنجی

اگر در انتخابات مجلس در حوزه کاشان و آران وبیدگل شرکت خواهید کرد ترجیحا به کدام نامزد رأی خواهید داد؟

نامزد کاشانی - 47.2%
نامزد غیرکاشانی - 14.1%
تفاوتی ندارد - 38.7%

كل آرا: 566
اين نظرسنجي به پايان رسيده است on: 19 فوریه 2016 - 00:00
پنج شنبه, 23 آذر 1396 22:56

سفر به غرب دیدار با حقیقت

رای دادن به این مورد
(2 آرا)

سیدمحمدحسین یثربی

کاشان آنلاین: بامداد چهارشنبه 22 آذر 96، فرودگاه مهرآباد وعده‌گاه انسان‌هایی بود که یک هدف آنها را کنار هم قرار داده بود؛ رفتن به سفری برای مشارکت در یاری هم‌نوع.
وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی هماهنگ کننده حضور افرادی بود که از زمان وقوع زلزله غرب کشور تاکنون، برای مشارکت در ساخت خانه‌های بهداشت روستایی و بیمارستان‌ها اعلام آمادگی کرده بودند؛ از رفسنجان و لارستان تا تهران و آذربایجان و کاشان. برخی از هنرمندان و ورزشکاران مدال‌آور کشور نیز بودند. تصور می‌کردم سطح حضور مقامات دولتی، معاونان وزیر خواهد بود، اما علاوه بر آقایان آقایان ایازی و باباجانی، دکتر قاضی زاده هم به جمع‌مان پیوست.

هواپیمای پسابرجامی ظرف یک ساعت و ده دقیقه ما را به کرمانشاه رساند تا با سه دستگاه اتوبوس به سرپل ذهاب برویم، مسیری دوساعته. از حوالی اسلام آباد غرب، ساختمان‌های نیمه ویران دیده می‌شد. اولین مکانی که برای کلنگ زنی احداث خانه بهداشت انتخاب شده بود، روستایی در حوالی سرپل ذهاب، به نام بشکنار بود.

مردمی که کنار جاده روستا در چادرها اسکان داده شده بودند، گردآمدند. مقامات محلی و بعد آقای وزیر صحبت کردند. من اما جای دیگری را انتخاب کردم، خانه‌ای نیمه ویران در کنار مکان خانه بهداشت برای صحبت کردن با پیرمردی که صاحب خانه بود. پیرمرد بازنشسته نیروی انتظامی بود. می‌گفت تا کنون سه بار زندگی‌اش را از دست داده، می‌گفت از سازمان متبوع‌اش کسی احوالی از او نپرسیده، ناراحت بود که هنوز ناچار است در حیاط خانه‌اش با خانواده در چادر زندگی کند و این که هنوز کانکس به او نداده‌اند. از روند رسیدگی دولتی گله داشت، اما از مردم بابت کمک‌هایشان خرسند و سپاسگزار بود و دعا می‌کرد.
با اتمام مراسمی که آنسوتر برگزار می‌شد، با پیرمرد رنج‌دیده اما صبور خداحافظی کردم و برای ادامه سفر سوار اتوبوس شدم.

مقصد بعدی روستایی به نام قره بولاغ اعظم بود، روستایی که 100% تخریب شده بود. تمام همراهان به طرف محل برگزاری مراسم کلنگ زنی خانه بهداشت رفتند ولی باز پاهایم به آنسو نمی‌رفت. کنار اتوبوس ایستاده بودم و به روستا نگاه می‌کردم. از دور بانویی را دیدم که تمام قامت سیاه‌پوش بود و بر تلّی از آوار ایستاده بود و به طرف ما نگاه می‌کرد. به سوی‌اش رفتم. حدودا شصت ساله بود. خودش سرصحبت را باز کرد. گفت شوهر، نوه و عروس‌اش را در زلزله از دست داده است، سه کشته از یک خانواده. داشت صحبت می‌کرد که آقایان پورعسکری و طباطبایی هم آمدند. از لحظه زلزله گفت و از وقایع بعد از زلزله. به انبوهی از چادرهای اسکان اشاره کرد و گفت:
در این روستا فقط به من کانکس داده‌اند، بقیه هنوز در چادر هستند. با دختر و دوپسر و نوه‌ام هستیم. پسرم فوق لیسانس دارد اما بیکار است. ماشین نو پسرم زیر آوار از بین رفته، نمی‌دانم بیمه چه خواهد کرد. تا دو ماه دیگر، هوا بسیار گرم می‌شود و این منطقه پر از مار و عقرب خواهد شد.
پرسیدم: از ساخت خانه‌هایتان چه خبر؟ گفت: هیچ. پرسیدم: برایتان کمک می‌آورند؟ گفت: خبری نیست. پرسیدم: برای غذا چه می‌کنید؟ گفت: مردم برای‌مان کنسرو آورده‌اند؛ بعد نام علی دایی و حمید استیلی را آورد و تشکر کرد. دوستان همراه مقداری وجه نقد به او و پسران و همسایگان‌اش دادند تا لااقل مدت کوتاهی دغدغه کمتری داشته باشد. برای صرف چای دعوت‌مان کرد، به کانکس‌اش رفتیم. نوه شش ساله‌اش که حالا بدون خواهر بود هم آنجا بود. این مردم خیلی گرم و مهمان‌نوازند، حتی در آن شرایط سخت که تحمل یک روزش هم غیر قابل تصور است.

از آنجا به طرف سرپل ذهاب حرکت کردیم؛ شهری نیمه ویران که آثار محرومیت و بی‌توجهی حتی بدون در نظر گرفتن زلزله نیز در آن کاملا آشکار بود. ساختمان‌های غیرقابل استفاده مسکن مهر و ساکنان آن که حالا در مقابل خانه‌ی امیدشان در چادر زندگی می‌کنند، انبوهی چادر در حوالی آنجا و در طول خیابان و فضای سبز دوطرف خیابان. نمی‌دانم چند درصد مردم سرپل ذهاب هنوز چادرنشین هستند اما می‌دیدم که حتی پنج درصد هم کانکس نداشتند. در طول مسیر از کرمانشاه تا سرپل، تعداد کامیون‌هایی که کانکس می‌بردند، بسیار ناچیز بود و بعید می‌دانم با این سرعت، حتی در شش ماه آینده هم مردم اسکان موقت پیدا کنند!

وارد محوطه بیمارستان شهدای سرپل ذهاب شدیم. فضایی بزرگ و دو بخش ساختمان که بخش جدید الاحداث آن بر اثر زلزله غیر قابل استفاده شده بود، انگار سوء مدیریت یک اپیدمی است، بلایی سخت‌تر، مضرتر و ویرانگرتر از زلزله! مدیر بیمارستان می‌گفت مصدومان را در فضای باز مداوا می‌کردیم.
به یاد جنگ 33 روزه لبنان و رژیم اسرائیل افتادم. ضاحیه بیروت که ویران شده بود و طی مدت کوتاهی، بهتر از روز اول ساخته شد و تحویل مردم شد و در طول ساخت نیز مردم آنجا هزینه اجازه خانه را نیز دریافت کردند؛ تاسف‌بار است که مردم عزیزمان این‌گونه گرفتار عسرت باشند و روند کار برای آنان تا این حد کند و غیر مسئولانه باشد!

همسفر شدن با یک جمع نیک اندیش، تجربه شیرینی بود. هم کلام شدن با آقای معراجی عضو هیئت مدیره موسسه محب سلامت و شنیدن خاطره‌هایش و آشنا شدن با دیگر خیرین که در سطح بین المللی یا کشوری فعال هستند، نویدبخش فرهنگ و اخلاق انسانی بود اما مشاهده عمق محرومیت مردم با وجود غنای منطقه از جهات فراوان، لااقل برای من نگران کننده بود، استعدادهایی که ضایع می‌شود، مردم محرومی که تحقیر می‌شوند، آمارهای دروغ و آینده‌ای مبهم. آنان ایران را دوست دارند، به فریادشان باید رسید تا دل به جای دیگر نسپرند.

سید محمد حسین یثربی

 

به کانال کاشان آنلاین در تلگرام بپیوندید:
https://telegram.me/kashanonlinechannel

مجموعه های بیشتر: « با جواد ظریف چه کنیم؟

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

مکتب
what's up

                              ثبت نام در خبرنامه

گالری تصویر و چند رسانه ای

آمار بازدید

امروز329
دیروز444
این هفته2382
این ماه9498
جمع کل822104

آی پی شما 54.234.0.2
Unknown ? Unknown